دنیای بدون جنگ و خونریزی
توجه:مطالب بروز را در انتهای همین صحفه و عنوان جستجو کنید

تازیانه های مرگ اماراتی ها بر روی حسین قره داغی سایکل توریست میانه ای
حسین قره داغی رکاب زن پر افتخار میانه اتفاقات پیش آمده در جریان سفر دور دنیای خود که با شعار تلاش و باور یک ایرانی برای صلح جهانی وطن خویش را ترک کرده بود را بازگو می کند .

نقل از سایت:http://miana.ir/news/8068

  لطفا تا اطلاع بعدی امیل نزنید.

شماره تماس:09148940828

مهمانی که 81 روز مرا از روشنایی خورشید محروم کرد

کشورامارات متحده عربی از کشورهای زیبایی است.که در این چند سال به یک کشور جذاب و توریستی تبدیل شده است.تبلیغات فراوان و وجود پتانسیلهای خاص توریست های زیادی را به این کشور مسلمان کشانده است.تا روز های خوبی را با امکانات موجود در این کشور در همه رشته ها فراهم بیاورد.در حالیکه روی بد آن شاید قابل تصور نباشد.

امسال در ادامه برنامه ام،این کشور را انتخاب کردم.تا بدترین خاطره یک دوچرخه سوار و سایکل توریست را رقم بزنم.تا به رکورد هایم تا در جای دیگر و با موضوع دیگر اضافه کنم و خوش باور یک حرکتی باشم که مرگ و زندگی مجدد را برایم تداعی کند.به جرم واهی جاسوسی دستگیر شدم و در مخوف ترین زندان برای اولین بار در عمرم 78 روز از همه چیز محروم باشم.عذاب ها و شکنجه این روزها دست آورد آن باشد.تا آخر عمر 50 درصد از سلامتی خودتاوان بدهم.واولین سایکل توریست نگون بخت جهانی باشم.این رکوردها حاصل این حرکت بود.

- 81 روز محروم از تلؤلو نور خورشید

- 18 شبانه روز محروم از امکانات ساده استراحت و خوابیدن روی کف زندان انفرادی در هوای سرد زندان(سیستم سرمایی زندان)

- عدم ارتباط با جهان خارج و خانواده و سفارت ایران در ابوظبی

- نداشتن هم صحبت در این مدت

-35 روز عذاب و شکنجه مداوم و شبانه روز بدون خواب

- 15 روز بدون خواب

و....

و چند رکورد دیگر که دوستان اماراتی ناخواسته به من کمک کردند.تا با ساده ترین راه و بدترین گزینه به آنها دست پیدا کنم.انشاءالله در فرصت های مناسب در این مورد بیشتر صحبت خواهم کرد.اما عوارض این حرکت سالها از نظر جسمی و روحی مرا رنج خواهد داد.چرا که هنوز از نظر جسمی در شرایط سختی قرار دارم.

برای خواندن سفرنامه ودردنامه این روزهای سخت و زجر آور، روی عناوین مطالب کلیک فرمایید.مطالب موجود در این مورد را جمع بندی وبرای دسترسی راحت قرار داده ام .خوشحال می شویم جهت حمایت از یک وطن با شعار تلاش و باور یک ایرانی با صلح جهانی نظر خود را اعلام فرمایید.

شکنجه 2

art-against-torur-inuae.123website.be

حامی کمک به هم وطنانی که در زندان امارات شکنجه شدند.لطفا شکایت خودرا با او در میان بگذارید



تازیانه های مرگ اماراتی ها بر روی حسین قره داغی سایکل توریست میانه ای

از وزارت امورخارجه انتظار بیشتری دارم

بدوروغ اعتراف کن من یک جاسوسم


مهمان سایکل توریست در ادامه مسیر

حاجی سهم سیب من کو

آقای کمالی زربنددوست بزرگواری از یزد

آشنایی با روز جهانی حقوق بشرونقد آن

تهیه خبرتلویزیونی شکنجه و عذاب یک سایکل توریست ایرانی و میانه ای در امارات

میانه به مهربانی هایش می نازد

امسال باز خارج از سازماندهی برای خدمت

بعداز سالها اورا در زندان انفرادی امارات شناختم

بی خبری از نلسون ماندلا

حضور درانجمن ادبی میانه

مصاحبه با پرس تی وی


دوست خوبم دکتر محمدعلی نجفی،رییس سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی

تازیانه زن

امداد با دوچرخه


مشتری زیادی برای شکنجه داشتم

شکنجه جوجه مرغی در زندان انفرادی امارات متحده عربی

خانم شیرین عبادی ،برنده جایزه صلح جهانی به چه بهایی


شکنجه های تخصصی در زندان انفرادی امارات متحده عربی

مدارکم برای ورود به امارات متحده عربی با دوچرخه قانونی وکامل بود

گفتگو با حسين قره‌داغي، ركابزن بين المللي 78 روز در زندان مخوف امارات

اداره کل ارزیابی عملکرد و پاسخگویی به شکایات


دوچرخه سوار گمشده در خارج از ایران


دمپایی بدست بعداز شکنجه

۷۸روز در زندان‌های امارات شکنجه شدم/ باورم نمی‌شود اعدامم نکردند

وزیر امور خارجه امارات متحده عربی فردا در تهران


نوشمک نمی خواهم

فوری،در زندان امارات در اعتصاب غذایم به من کمک کنید

مابین مرگ و زندگی،با آزادی درماه محرم

تشکر ویژه از وزارت امور خارجه و سفارت ایران در دبی

من در امارات در شهر ابوظبي هستم

دوردنیا با دوچرخه در 4 سال / حسین قرداغی رکاب زن میانه ای عازم سفر دور دنیا شد

طلب حلالیت

Saycl tourists

اداره آموزش و پرورش کندوان

بالاخره روز وداع رسید

********************************


We have a group of people forming units

 ما گروه مردمي سبزي را تشكيل داده ايم

 
Non-political. Non-religious. Non-governmental

غير سياسي . غير مذهبي . غير دولتي

And color, race, gender or nationality is not important for our

و ب رنگ و نژاد و جنسيت  هم كار نداريم

Only humanity and altruism are important to us and hospitality

فقط انسانيت . نوع دوستي و انسانيت براي ما مهم است

So we're trying to gather friends around the world and Iran

بنابراين ما تلاش ميكنيم دوستاني را در سراسر جهان پيدا كنيم

Fortunately, we have been able to find many friends

كه خوشبختانه موفق شده ايم دوستان بسياري را پيدا كنيم

And how nice idea spread worldwide

و چقدر زيباست كه اين انديشه در جهان گسترش يابد

Then it will be destroyed by war. Poverty and injustice

آنگاه از بين خواهد رفت  جنگ ,فقر و بي عدالتي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان ۱۳۹۲ساعت 17:28  توسط حسین قره داغی  | 

سلام هموطنان عزیز

چند مدتی بود.بلاکفا بنابه دلایلی خدمات ارائه نمی داد.گویا از امروز این مشکل رفع شده است.در اولین فرصت تلاش خواهیم کرد.مطالب انتشار شده را در این صحفه که در سایت میانالی قرار می دادیم.در این صحفه قرار خواهیم داد

 

 

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ساعت 0:6  توسط حسین قره داغی  | 

بعداز 6 هفته در زندان امارات تقاضای یک جلد قرآن مجید کردم.بعداز چند روز یک جلد قرآن در اختیارم قرار دادند.این قرآن در سوریه چاپ شده بود و مهر اوقاف سوریه روی آن بود.در اولین لمس سوره ابراهیم آمد.آیه های زیبایی که مرا به صبر و بردباری فرامی خواند.بیشتر این سوره را تا آخرین روز تلاوت می کردم.زمانی که حافظ 15 جزء قران بودم.آیه ای از این را همیشه تلاوت می کردم.بخصوص دعای بر پدر و مادرو تمام مسلمانان.

روزهای آخر توان نشستن نداشتم.بیشتر سوره هایی را که حفظ بودم.دراز کشیده تلاوت می کردم.تا آخرین وداع هایم را با عالم ماده و خاکی داشته باشم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:22  توسط حسین قره داغی  | 


حسین قره داغی، معلم سایکل توریست جهانگرد میانالی(شهرمیانه) با عنوان تلاش و باور یک ایرانی برای صلح جهانی ، افتخار شهرمان میانا و مای آنا
Conversation started ژانویه 3
Hossein Gharedaghi
1/3/2014 00:42
Hossein Gharedaghi
Iranian cycle tourist to take detention case to ICJ Tue Dec 31, 2013 6:23PM GMT 3 13 1 Saman Kojouri, Press TV, Tehran Download | Embed Hossien Gharedaqi is a simple teacher, who is also a professional cycle tourist. He lives in a remote village in northwest of Iran. But his latest tour handed him a memory which he would never forget. During his recent tour of the United Arab Emirates he was detained and imprisoned on allegations of espionage activities. He says he was kept in jail for 78 days in the subhuman conditions with no access to basic needs. This comes as Hossien Ghare daghi says travels to different countries with the message of peace and friendship for the world. Although Hossein is now been free, the Iranian foreign ministry says it is still following up the case through diplomatic channels. The accusation of espionage seems to have become an instrument in the hands of certain countries to put ordinary nationals of other countries in prison for a period of time. This comes Iran has always treated foreign prisoners inside the country through Islamic clemency and in return expects other countries to respect its nationals in different conditions.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 14:3  توسط حسین قره داغی  | 

در انتخابات شهر میانه به نماینده های فعلی رای ندادم.تا از آنها انتظاری داشته باشم.اما به احترام جمعی مردم میانه پابند هستم.شاید این دلیلی است،که نتوانم از عملکرد آنها انتقاد بکنم.اما عملکردها آنها رازیر ذره بین دارم.ودقیقا شرایط روز را می سنجم.

شاید دوری من از بعضی ادارات یک امر طبیعی است.و از آنها انتظاری ندارم.وشرایط را مناسب نمی دانم هرچند دوست دارم.با من هم کاری نداشته باشند.اما گاها بعضی حرکتها را شایسته نمی دانم.تا بازهم صبوری و بردباری پیشه کنم و گلایه ای نداشته باشم.چراکه اعتقاد دارم.هر نیت خیری در شهر میانه خودبه خود از زیر خاکستر زمان شعله خواهد کشید.که آن هم به گذشت زمان نیاز خواهد داشت.تا حقایق چو پرده بیفتد.رو خواهد شد.

لذا در این مدت چیزی نخواهم گفت.مگر این که روزی این کارها مرا برنجاند.ومجبور به دفاع از خودم شوم.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:12  توسط حسین قره داغی  | 

در زندان امارات در اتاقهای مخصوص شکنجه می شدم.در تمام اتاقها همیشه یک ویلچر بود.برایم جای سوال بود.این ویلچرها اینجا چه می کنند.فکر می کردم.شاید رئیس استخبارات ابوظبی افلیج باشد و او از آنها استفاده کند.اما گذشت زمان وجود آنها را برایم روشن تر کرد.آن زمان که در زیر شکنجه قادر به حرکت نمی شدی.برای تردد باید از آنها استفاده می کردی.چند بار من هم سوار آنها شدم.با تمام دردها و رنج هایی که می کشیدم.حرکت با آنها جالب و شیرین بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 4:13  توسط حسین قره داغی  | 

بعداز باز کردن چشم بند،چهار نفر مرا در فرودگاه ابوظبی مشایعت می کردند.پسر جوانی بود.که شبیه سندباد ،لاغربود.اودر روز پنجم رکابزنی در امارات نزدیکی 60 کیلومتری شهر ابوظبی با یک ماشین فیات سواری اشپک با دوستانش در کنار اتوبان جلو راهم سبز شدند.شب بود.توقف کرده بودم.تا لباسهایم را که خیس عرق بودند.عوض کنم.آنها چند دقیقه با من صحبت کردند.فقط در تاریکی چهره او یادم ماند.نفر بعدی یک چهره سیاه مانند و هیکلی بود.بیشتر او مرا شکنجه می کرد.اسمش را خودش انتخاب کرده بود.و لقب عزارئیل را بر خودش یدک می کشید.هر کاری کردم.تا اورا به صحبت بگیرم.اما صحبت نکرد.دوست داشتم.فرصت و قدرتی می داشتم و اورا کتک می زدم.نفر سوم،قدکوتاه و هیکلی بود.او هم گاهی شکنجه می داد.اما کمتر اورا در حین شکنجه می دیدم.نفر چهارم هم چهره مهربانی داشت.لاغر و قد بلند بود.چهره معصومی داشت.بیشتر کارهایم را در فروگاه او انجام می داد.گویا سرگروه این سه نفر دیگر بود.یکبار هم اورا در اتاق شکنجه زیر چشمی از چشم بند دیدم.آنجا که جوجه مرغی شکنجه می دادند.اعتراض کرد.تا محافظ دستبندرا روی مچم درست ببندند.تا مچم آسیب نبیند.

تا داخل هواپیما مرا مشایعت کردند.تنها کارت مخصوص سوارشدن به هواپیما را دادند.برگه ای را قبلا دادند.تا امضا کنم.در داخل هواپیما گفتند.تمام وسایلت را به بار هواپیما داده ایم.سه برگه رسید توشه را دادند.در فرودگاه امام خمینی تمام وسایلم را بعداز پیاده شدن چک کردم.خیلی از وسایلم را نداده بودند.از جمله دوچرخه ام که هنوز در زندان امارات دارد رکورد می شکند.مسئولین فرودگاه را مطلع کردم.آنها هم اعلام کردند.که اگردوچرخه و وسایلت را می دادند.حتمابا بار می آمد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 3:53  توسط حسین قره داغی  | 

در این 78 روزی که در زندان انفرادی امارات در حین رکابزنی این کشور بودم.مشخص نشد.که بابت چه جرمی زیر شکنجه و زندانی هستم.اگر جرمی اتفاق افتاده بود.می بایست طبق پروتکل سازمان ملل و...به دادگاه می بردند.تا با مشخص شدن جرم،می بایست آن را تحمل می کردم.در حالیکه در این مدت اصلا در یک جا محبوس بودم. و در این مدت با کسی در ارتباط نبودم.می بایست،سفارت ایران از وضعیت و جرم من اطلاع حاصل می کرد.یا هم وکیل قانونی برایم تعیین می شد.

اصلا حبس در زندان انفرادی آنهم بمدت 78 روز همراه با شکنجه و عذاب روحی و جسمی کار معقول و انسانی نبود.پشت پرده این حرکت اماراتی ها جای سوال دارد.هر چند پیشنهاد مسخره و غیر انسانی آنها در قبول جاسوسی وسوسه انگیز بود.و می توانست شرافت انسانی مرا زیر سوال ببرد.اما تا حد مرگ از بازی خطرناک و نامردانه دوری جستم.چرا که ایمان داشتم.اگر مرگی مقدر است.باید آن را با مردانگی پذیرفت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 3:34  توسط حسین قره داغی  | 

قبل از سفرم ،حراست اداره را از حرکتم مطلع کرده بودم و فرمهای مخصوص را تکمیل کرده بودم.برنامه ام رکابزنی سه کشور امارات و عمان و هندوستان بود.اگر مقدمه  سفر با دوچرخه به دور دنیا فراهم می شد.کتبا قرار بود به اداره اطلاع بدهم.حتی نامه این درخواست را هم در وبم قرار داده بودم.تا اگر برنامه ام ادامه داشت.حتما اداره را از این جریان مطلع کنم.

حادثه بدی در امارات شکل گرفت و به جرم واهی جاسوسی در زندان امارت 78 روز در زندان انفرادی همراه با شکنجه و عذاب روحی و جسمی محبوس شدم.در این مدت با کسی ارتباط نداشتم.وباجهان خارج در ارتباط نبودم.همسرم را اداره خواسته بود.تا به نیابت از من یکسال مرخصی بدون حقوق در خواست کند.در حالیکه هیچ نامه ای رسمی در وکالت این درخواست از طرف من نداشت.هر چند ظاهرا دلسوزی یکی از دوستان قابل ذکر است.اما مبنای قانونی نداشت.تا عملا آموزش و پرورش در پیگیری مفقود شدن یکی از اعضایش در رکابزنی امارات با شعار تلاش و باوریک ایرانی برای صلح جهانی خاموش بماند.و از طرف دیگر این دوماه از حقوقم محروم بمانم.

بعداز برگشت با نامه کتبی به مراجع قانونی مراجعه کردم.اما اثری نداشت.تا این مشکل هم بر مشکلاتم افزوده شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 3:23  توسط حسین قره داغی  | 

پادرد شدیدی دارم.کف پاهایم خیلی اذیتم می کند.ماهیچه های رانم قدرت سابق را ندارد.دستانم بد جوری درد می کند.این نقاط بدنم بیشترین جایی بود.که در امارات زیر شکنجه بود.با آنکه به خیلی دکترهای متخصص مراجعه کردم.اما همه می ترسند.تا تایید کنند.این عذاب ها اثرات شکنجه هست.دلیلشان هم قانع کننده است.می بایست پزشک قانونی اینکار را بکند.در حالیکه قبلا مراجعه کردم.آنها هم از خط قرمزی می گفتند.که من سر در نمی آوردم.

شبها اصلا خوابم نمی آید.با آنکه چند مدتی است.سعی می کنم.درد را فراموش کنم و با حالت عادی راه بروم.اما اثرات عذاب شکنجه راحتم نمی گذارد.اگر وضع به همین منوال ادامه پیدا کند.احتمالا ناراحتی اعصاب و یا فلجی پاهایم را خواهم داشت.در این بین با آنکه مشکلات زیادی داشتم.اما به مراجع قانونی مراجعه کردم.که تا حالا حرکت در خور و مناسبی ندیدم.احتمالا تا آخر هم چنین خواهد بود.

بیشتر زمانم با مدرسه طی می شود.چون آموزشی هستم.مرخصی زیادی ندارم.این مانع مرا با مشکل مواجه می کند.به وقت مناسب مجبور خواهم بود.در این راه ازنمایندگی سازمان بین المل در تهران کمک بگیرم.هرچند امکان دارد.زمان را از دست بدهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ساعت 2:58  توسط حسین قره داغی  | 

زمبه دوستی بود.که 5 سال و اندی در کنارم بود.او هم مثل من در سفر بود.باهم دوست خوبی بودیم.بعداز عید 92 مجبور به فروختنش شدم.تا دوری ما شکل بگیرد.هرچند هنوز دلم در یاد اوست.امسال با سرندی پی تی ماشین همسرم در تردد هستم.دوست داشتم با سرویس به مدرسه بروم.اما سرویسی جور نشد.تا بامهربانی همسرم راه گشای مشکلم شوند.هر چند رانندگی با آن راحت و ساده است.اما طولانی بودن راه و تکرار هر روزه آن مرا با کسالت شکنجه اماراتی ها بیشتر خسته تر می کند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:34  توسط حسین قره داغی  | 

نسبت به سالهای قبل زیاد شور و شوق ندارم.آن تحرک و پویایی از من رخت بسته است.هنوز فرصت نکرده ام تا به دست بوسی کسی که دو سال مهربانانه خاطرات زیاد و خوبی رادر مدرسه آوین برایم رقم زد، ببینم.هرچند سهمیه سیب من با آنکه دیر رسیده بودم.بالاخره بدستم رسید.

از آزادی ام چند ماهی می گذرد.اما موفق به حضور در روستا و مدرسه آوین نشده ام.دلم برای دیدن حاج جمشید عیسی خانی و مردم روستا ودانش آموزان محل خدمت قبلی ام تنگ شده است.

هنوز یادمهربانی حاجی و مردم روستا و دانش آموزان در خاطراتم موج می زند.تا دل گرفته ام را در دیدن دوباره صیقل دهم.تا در گوشه ای به این ضعف انسانی در فاصله ها بگریم.چراکه مثل تمام جاهایی که خدمت کرده ام بر انسانهای خوبش خواهم بالید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:25  توسط حسین قره داغی  | 

شماره تلفن فامیل و دوستان را ندارم.اگر در این مدت، کوتاهی صورت گرفته عذر خواهی می کنم.نزدیک به 78 روز در زندان انفرادی امارات به جرم واهی جاسوسی زندانی بودم.خیلی از وسایلم هنوز در امارات جا مانده است.وزرات امورخارجه تلاش دارد.اموال فوق را پس از استرداد به اینجانب بر گرداند.

گوشی تلفنم هم یکی از اموال فوق می باشد.که تمام شماره ها در آن ثبت شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:35  توسط حسین قره داغی  | 

حاجی رسول بزرگ خاندان چگینی به رحمت خدا رفت.او انسان بزرگی بود.در طول مدت حیاتش نیکی و مهربانی و انساندوستی و مهمان نوازی و مهربانی او از یاد نخواهد رفت.هنوز هم که هست.در بین فامیل همیشه از او یاد می شود.

این مصیبت وارده را به خاندان چگینی و پسر خاله های مهربانم تسلیت عرض می کنم.و از خداوند منان برای بازماندگان این بزرگوار طلب صبر و بردباری دارم.روحش شاد.

فردا عازم قزوین خواهم بود.تا در خاکسپاری این عزیز شرکت کنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:30  توسط حسین قره داغی  | 

هنوز از دوری او می لنگم.حس می کنم.در نوازشش هنوز بدهکارم.چند بار از او در سفرهایم جدا شدم.اما لطف خدا بود.که دوباره به او رسیدم.با او دوستان خیلی زیادی با مرام و مسلک های زیادی پیدا کردم.تا او هم در هم آوایی شعار زیبای تلاش و باور یک ایرانی برای صلح جهانی با من همراه شود.هنوز آخرین هم نشینی اورا فراموش نمی کنم.اوهم هم با من رکوردداراست.شاید رکوردش بیشتر از من هم باشد.اما نقش او در این راه بیشتر از من بوده است.هرچند زیاد به چشم نیامده است.در رکابزنی دور نوارمرزی ایران و خارج از ایران او هم با من بوده است.تا به این هم سفرم بنازم.

در آخرین وداع ناخواسته اوهم از من جداشد.تا در کنار جیران ،رکورد بیشترین زمان زندانی را تجربه کند.شاید بدلیل ماهیتش زیاد در یادها نقل نشود.اما در عشق انسانی ام در ذرات ماده از خالق خود هزاران بار یاد خواهم کرد.تا شکر گذاراو باشم.

شاید حدس بزنید این دوستم که بوده است.اما باور کنید.من اورا بعنوان یک دوست می پنداشتم.تا در امارات به جرم واهی جاسوسی او هم با من عذاب بکشد.دوربین عکاسی ام را می گویم.من به لطف خدا و پاکی و صداقتی که داشتم با تحمل شکنجه و عذاب روحی و جسمی بعداز 78 روز زندان انفرادی آزاد شدم.اما او به همراه دوچرخه و بعضی وسایلم در زندان امارات همچنان محبوس است.به یاد روزهایی می افتم.که به شاستی آن فشار می دادم.تا لحظه زیبای خداوندی را به نمایش بگذارم.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:38  توسط حسین قره داغی  | 

طبق اخبار رسیده احتمالا فردا مدارس کندوان تعطیل خواهد بود.امروز کولاک شدیدی در منطقه حکفرما بود.انتظار می رفت.فردا روز سختی باشد.لذا احتمال تعطیلی دور از انتظار نخواهد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 21:8  توسط حسین قره داغی  | 

دیشب اخبار را پیگیری می کردم.روز سرد و جاده لغزنده را پیش بینی می کرد.با تماس اهالی متوجه شدیم جاده بسته است.باز بااین شرایط عازم روستا شدیم.بعداز روستای ساری قمیش (چشمه کش) بعداز فرعی منتظر شدیم.تا ماشینی از روستا خط شکن مسیر شود.اما خبری نشد.تا اینکه بچه های راهداری با گریدر رسیدند.تا جاده را باز کنند.برایم جای تعجب بود.عکس العمل راهداری در این مسیر خیلی تند بود.سال گذشته در آوین خیلی عذاب کشیدیم.

با آنکه جاده را باز کرده بودند.اما همچنان لغزنده بود.رانندگی در این منطقه کوهستانی مستعد هر حادثه پیش بینی نشده است.ما هم غافل نبودیم.گاهی لیز خوردیم تابا رسیدن به مدرسه و روستا یک نفس عمیق از این شرایط بکشیم.

امروز با بچه ها جشن دهه فجر را داشتیم.در این جشن از اندوخته ها و توانایی های خود استفاده کردیم.تا یک روز بیاد ماندنی در ذهن بچه ها شکل بگیرد.در برگشتن هم با شرایط سختی به روستای ساری قمیش رسیدیم.تا تاخیر ما همکاران را در روستا برنجد.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 20:22  توسط حسین قره داغی  | 

سال 65 بود.از بمباران دبیرستان زینبیه و دبستان ثارلله در چابهار خبردار شدیم.آن زمان مثل امروز نبود.زنداداش خوبم روزنامه زن امروز خریده بود.از طریق آن با این فاجعه انسانی خبردار شدیم.

امسال همایش برگزار شد.قسمت شد من هم حضور پیدا کنم.در آخر برنامه خودم را  به وزیر آموزش و پرورش رساندم و در مورد ماجرایم در امارت صحبت کردم.یک درخواست ملاقات حضوری کردم.محافظش آن را گرفت و در جیبش گذاشت.

با رئیس اداره کل آموزش و پرورش هم ملاقات کردم و با درخواستی از این بزرگوار تقاضای ملاقات حضوری کردم.دو نامه را هم بچه ها داده بودند.من هم تحویلش دادم.

بیشترین مهربانی را از استاندار محترم آذربایجانشرقی دیدم.فرصت شد.چند دقیقه ای با این بزرگوار صحبت کنم.مستقیما رونوشت نامه هایم را دادم و چند دقایقی در مورد کارهایم و... صحبت کردیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:9  توسط حسین قره داغی  | 

خیلی تلاش داشتم به همین وب اکتفا بکنم.وتجربیات خودرا در اختیار هم وطنان بگذارم.تا شاید مرحم دردهای سفر طاقت فرسایم باشد.اما قدرت مانور در این صفحات برایم کامل نبود.از طرفی هم ،خاطرات بد سفر به امارات و شکنجه و عذاب روحی و جسمی و تحمل 78 روز زندان انفرادی بعنوان حامل شعار زیبای جهانی  به جرم واهی جاسوسی مرا بر آن داشت.تا از این کار اماراتی ها شکایت کنم.تنها راه ارتباط فیس بوک بود.تا لااقل با انسانهایی که قبلا بر خورد داشتم.بر حقانیت اهداف پاک و انسان دوستانه  و نیت درونی ام مهر تایید بزنند و در کنارم قرار بگیرند.تا بار دیگر این کار کثیف و نابخردانه تکرار نشود.از طرفی هم فرصت داشتم.فیلم هایی که در سفرها داشتم به اشتراک بگذارم.همچنین در طول عمرم فیلم های مستند و انساندوستانه ام را که در طول عمرم ساخته  و کار کرده ام را ،یواش یواش بدون چشم داشت مادی در اختیار جامعه انسانی قرار دهم.تا شاید بتوانم بعنوان یک عضو جامعه جهانی از کشور جهان سوم ،صداقت و درستی اهدافم را دردوره عمرانسانی ام رو کنم.


https://www.facebook.com/hosein.gharedaghi


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 1:1  توسط حسین قره داغی  | 

اگر خدا عمری داد.و سلامتی خودرا باز یافتم.حتما در تابستان 93 بیکار نخواهم بود.در حال آماده سازی و تکمیل پروژه ویژه ام هستم.این کاررا نه در جاده و نه در هوا انجام خواهم داد.یک کار خاص و تقریبا نو و بکری است.برای تمرین یک محل را حتما در ایران رکورد خواهم زد.تا با رفع موانع در خارج از ایران تکمیل تر شود.باز هم در این راه بر توانایی ها و استعداد ها و پشتکار شخصی خود تکیه خواهم زد. و راه رفته را برای جذب کمک و همراهی تکرار نخواهم کرد.چرا که برای حرکت به ایده آل در باور خود،خطر ریسک و ماندن قابل تصور و پیش بینی است.

این کار را با نام و افتخار ایران انجام خواهم داد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:19  توسط حسین قره داغی  | 


شماره دوه ماهنامه ی آچاچی امروز با تیراژ 300 تایی به چاپ رسید شماره اول این ماهنامه که ماه گذشته با تیراژ 500 تایی و به صورت سیاه و سفید چاپ شده بود این ماه به صورت رنگی به چاپ رسید.

ماهنامه

صفحه ی اول این شماره دربردارنده ی سخنی از سردبیر این ماهنامه آقای بهرنگ داودی با عنوان"می نویسم پس هستم" و با گزارشی از امین ناصری با آقای حسین قره داغی سایکل توریست همشهریمان و گزارشی دیگر در مورد تپه های بابا دونز آچاچی و  بخش احکام( سوالاتی در مورد احکام از حاج آقا صفیخانی) است.


در صفحه ی دوم این ماهنامه به گزارشی در مورد مدرسه ی شهید معماریان آچاچی از یونس ناصری و نوید محمدی بر می خوریم که مشکلات این مدرسه را به گوش مسئولین می رساند.

در قسمتهای دیگر این صفحه درمورد شب یلدا وتنوع گیاهی آچاچی و پیامی از شوراهای محترم آچاچی به چاپ رسیده است.و آخرین بخش این صفحه اختصاص دارد به نوشته ای از  آرنگ داودی درمورد  یکی از مفاخر آچاچی و کشورمان آقای قدرت داودی که چندین قهرمانی کشوری و آسیایی را در رشته ی دوچرخه سواری در پرونده دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:46  توسط حسین قره داغی  | 

دوستان برای هماهنگی این حرکت بزرگ در تلاش بودند. و از چند جا هم اسپانسر جمع کرده بودند.قرار بود.باشگاه استقلال و پیروزی و بزرگ هنرمندان ایران جناب آقای جمشید مشایخی در این کار سهیم باشند.اما من انصراف دادم.چرا که هنوز مشکل جسمی و روحی از شکنجه اماراتی ها مانع حرکتم هست.واین کار با این شرایط برایم مشکل هست.هرچند تا آخرین روز این انصراف تا پایان جام جهانی مرا آزار خواهد داد.چرا که بهترین فرصت بود.

از تمام دوستان بخصوص پدر سایکل توریست معنوی ایران جناب آقای سید مسعود طباطبایی بابت این لطفشان تقدیر و تشکر می کنم و در این راه بزرگ برایشان آرزوی موفقیت و کامیابی دارم.امیدوارم پرچم ایران با یاد این دوستان تزئین حرکت زیبا از انسانهای آزاده و مهربان و مهمان نواز از یک کشور زیبا آنهم ایران در برزیل در اهتزاز باشد.


گرجستان


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 22:58  توسط حسین قره داغی  | 

امسال اولین سالی بود.که در مهرماه حس حضور در مدرسه را در زندان انفرادی امارات همراه با شکنجه و عذاب روحی و جسمی را باتهام جاسوسی بعنوان یک معلم ایرانی تجربه می کردم.تا در کنج خلوتی در اوج ضعف و ناتوانی تصور این عالم خاص را داشته باشم.تا این عذاب مرا از دوماه حقوقم محروم سازد.هرچند نوع بر خورد و پیگیری آموزش و پرورش در این راه جای گلایه زیادی را برایم زاده است.و شکایتم از این سازمان در جای خود مثل شکایتهای قبلی ام محفوظ است.چراکه وجود بعضی کج اندیشی ها در مدیریت این مجموعه قابل کتمان نیست.

با آنکه 25 آبانماه اعلام حضور کردم.باز نیش خودرا تحمیل کردند.تا در این مظلومیت شروع بکارم را در اول آذرماه بزنند.تا عملا شش روز هم این طرف از حقم پایمال شود.هرچند تلاش برای اعاده حقم با توجه به شرایط زمان زیاد مورد پسندم نیست.اما در خاطراتم حتما تمام موارد را قید خواهم کرد.

دوست ندارم کسی را بابت این بر خورد زیر سوال ببرم.اما بودند.دوستانی که در این راه کوتاهی کردند.و از نظر قانونی قابل پیگرد هستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن ۱۳۹۲ساعت 0:20  توسط حسین قره داغی  | 

با تو خاطرات زیادی دارم.آن زمان که این نام زیبا را دوستان آذربایجانی در آستارا انتخاب کردند.سالها می گذرد.دوستان زیادی از کشورهای مختلف تورا زیارت کرده اند.ولفگان سایکل توریست آلمانی تا تورا دید.با تعجب گفت.حسین با این سفر می کنی.این دوست خوبی برایت نخواهد بود.اما من تورا دوست داشتم.بودن تو در کنارم حس عجیبی به من هدیه می داد.این حس عجیب بود.که با تو توانستم کارهای بزرگی انجام بدهم.تا این دوستی ما در یادها باقی بماند.

در آخرین سفرم بود.که روزگار مهر جدایی را بر دوستی ما زد.تا بدترین خاطرات را باهم رقم بزنیم.هنوز ماههاست که از تو خبر ندارم.آن زمان که  بدترین شکنجه هارا در زندان مخوف و انفرادی کشور امارات متحده عربی را به جرم واهی جاسوسی تحمل می کردم.هیچوقت یاد تورا فراموش نمی کردم.در بازجویی ها که دوبار در کنارم قرار گرفتی با دیدنت نیروی تازه گرفتم.تا از حقانیت فکر و ایده یک جهان سومی دفاع کنم و خودرا مبرا از وصله ناجور بدانم.تا این پافشاری با تحمل مرارتها و رنج های فراوان منجر به آزادی ام شد.

نمی دانم.در کجا آرام گرفته ای .متهم به بی وفایی نمی کنم.اما نیک می دانم.که روزگار چنین دوستی مارا بر نتابید.تا بدست انسانهای جاهل و کوتاه بین جدایی ما تا این روز رقم بخورد.تا داستان زیبایی شبیه به لیلی و مجنون شکل بگیرد.هر چند طرف مقابل یک شی بی جان باشد.

دیگر از دستم من کاری ساخته نیست.باید این فراق را تحمل کنم.مگر اینکه اتفاق جدیدی بیفتد.دولتمردان ایران تلاش می کنند.تا این جدایی مارا به وصل برسانند.اما اماراتی ها فعلا تاب باور یک اراده انسانی از کشور ایران را ندارند.تا تورا همچنان در محبوس نگه دارند.تا تو لااقل در این راه از من سبقت بگیری.تا اولین دوچرخه ای باشی که بیشتر از سواره اش رکورد زندانی شدن را داشته باشی.تا نسلی به ریش کج اندیشان امارات روزی نیشخند بزند.و با خود بگوید.مگر عصر جاهلیت قبل از پیامبر در شبه جزیزه عربستان ریشه کن نشده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ساعت 23:21  توسط حسین قره داغی  | 

شکنجه هایی که در امارت شدم.می بایست به محض ورود به ایران مورد معاینه تخصصی قرار می گرفتم.تا از عواقب آن در امان باشم.اما گویا مثل حرکتهای قبلی ام باید درد گمنامی و بی محلی را تحمل کنم.عواقب آن در آینده مرا زمین گیر خواهد کرد.چرا که دوستم بابک شادب فر مقیم بلژیک هم با من در این راه به نوعی هم درد است.او نسبت به من کمتر شکنجه شده است.اما همچنان بعداز سیزده سال تحت درمان است.در حالیکه من به هیچ کدام آنها دسترسی ندارم و در یک شهرستان زندگی می کنم و محل خدمتم دور است.که تنها خستگی مفردم را بیشتر می کند.تا در کمی زمان فقط فرصت نفس کشیدن داشته باشم.

شکایت و گلایه هایم محفوظ است.وزارت امور خارجه و وزارت آموزش و پرورش می بایست در این راه کمکم می کردند.در حالیکه از درخواست کتبی ام برای کمک خیلی زمان می گذرد و روز به روز در فرسودگی حضور در محل خدمت قرار دارم.زمانم هم پر است .بیشتر برای تردد صرف می شود.استفاده از مسکن ها هم برای درمان موقتی اثرات خودرا از دست می دهد.یواش یواش قدرت پاهایم را از دست می دهم و در شرایط خیلی بدی قرار دارم.

در آینده اگر مشکلی برایم ایجاد شد.از حقم نخواهم گذشت.چراکه تمام شکنجه ها و عذابها را با افتخار و بعنوان یک معلم به جان خریدم.همچنان تا عید منتظر پاسخگویی خواهم بود.بعداز آن بر علیه کسانی که در این راه کوتاهی کرده اند.عملا وارد میدان خواهم شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 21:0  توسط حسین قره داغی  | 

تابستان 92 برایم روزهای سختی بود.تجربه مرگ این چنین و پایان حرکت یک ایرانی با اندوخته ها و توانایی های مالی خود با شعار تلاش و باور یک ایرانی برای صلح جهانی تلخ و ناراحت کننده بود.می رفتم در امارات زیر شکنجه و زندان انفرادی در برابر مرگ تسلیم شوم.کشتن من در امارات خیلی ساده و راحت بود.می توانستند.با یک نقشه کوچک پایان غم انگیزی را برای حرکت جسورانه یک ایرانی رقم بزنند.اما صداقت حرکتهایم در این چند سال و دعای انسانهای وارسته به من فرصت داد.تا آرزوی دیدار دوباره وطنم را فراهم شود.چراکه در اوج ضعفها و شکنجه هایم،فقط از خدا می خواستم.به من فرصت دوباره دیدن وطنم و خاطراتم را فراهم کند.آنگاه با صعه صدر جانم را بگیرند.

در زیر شکنجه هرچه زمان می گذشت.از مرگ نمی ترسیدم.می دانستم.حرکتهایم هر گز در بین انسانهای آزاده و تلاشگر از یاد نخواهد رفت.همین دلخوشی بود.که پذیرش مرگ را برایم راحت می کرد.اصلا تصور نمی کردم با اتهام سنگین جاسوسی و شکنجه ها ،جان سالم بدر ببرم.اما لطف خدا بود.تا معجزه ای دیگر در زندگی ام شکل بگیرد.تا نفسی داشته باشم و زندگی خودرا مدیون حرکت های چند سال اخیرم بدانم.وباور داشته باشم.خوبیها و انسانیت میتواند.نفس شرافتمندانه را رقم بزند.

از این سفرم،دوستان سایکل توریست در بیشتر نقطه های جهان و ایران اطلاع داشتندو پیگیر خبرم بودند.در این چند سال برای شعارم با نیت صادقانه خیلی هزینه کرده بودم.و توانسته بودم.بدون حمایت در ایران 14 رکورد را در کنار درس و مدرسه بزنم و از مهمانان زیادی (سایکل توریست) از کشورهای مختلف پذیرایی کنم.و در چند کشورهم رکاب زده بودم.و بعضی شبکه های تلویزیونی این کشورها این حرکت و شعارم را پر رنگ کرده بودند.

سفارت ایران در ابوظبی  را در جریان گذاشته بودم.هر گونه حادثه و تاخیری می بایست برایشان نگران کننده می بود.واز طرفی در این مدت خانواده دنبال سرنوشت من بودند.

کشتن من در زندان امارات به همین ساده گی نبود.برایشان هزینه زیادی را در بر می داشت.هرچند اوایل چنین قصدی را داشتند.قرار بود.از پل شیخ ابوظبی پایین بیاندازند.برای اینکارتا مرحله آخر رفتند.اما ترس از عواقب این کار آنهارا پشیمان کرد.

آنها نیک می دانستند.اگر حادثه بدی برایم اتفاق بیفتد.دولت ایران و جهان آن را به راحتی نخواهد پذیرفت.پافشاری آنها بر جاسوسی راه ساده و سخیفی بود.تا بتوانند.با تهیه خبر یک برگ برنده ای در برخورد با ایران داشته باشند.اما شرافت و باور یک اراده چنین معامله یک طرفه ای رابرایم سنگین می نمود.من یک معلم بودم.و با شعار زیبا در حرکت بودم.این حرکتم جهانی بود.و مختص ایران نبود.

تا حد مرگ پیش رفتم.در برابر زیاده خواهی و شکنجه آنها  مقاومت کردم و از جانم مایه گذاشتم.تا وارد چنین بازی کثیف نشوم.هرچند می دانستم.باید تاوان بدهم.عدم همراهی مسئولین ایرانی برایم عادی بود.می دانستم.کاری نخواهند کرد.اما ایرانی بودم. و به این مقاومتم می بالیدم.و روزی جامعه که در آن زندگی می کنم.دنبال حقیقت این راه خواهد بود.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۲ساعت 12:54  توسط حسین قره داغی  | 



سخنگوی وزارت امور خارجه اعلام کرد: وزارت امور خارجه موضوع جان باختن مرحوم سیدعلی حسینی شهروند ایرانی را که در بازداشت ماموران امنیتی امارات جان خود را از دست داده است ، بصورت جدی در دست پیگیری دارد.

 

مرضیه افخم اظهار کرد: به محض اطلاع از این حادثه از طریق مقامات اماراتی بلافاصله در غیاب سفیر امارات در تهران مسوول این سفارت به وزارت امور خارجه احضار و ضمن بیان مراتب اعتراض شدید جمهوری اسلامی ایران، ضرورت ایجاد شرایط و تسهیلات لازم برای تحقیق در خصوص روشن شدن ابعاد واقعی این قضیه اعلام شد.

 

وی با تاکید بر این‌که «به رغم پیگیری‌های رسمی نمایندگی جمهوری اسلامی ایران در امارات در دو هفته اخیر ، این کشور تاکنون هیچگونه گزارش رسمی از دستگیری مرحوم سیدعلی حسینی و دو شهروند دیگر ایرانی که در بازداشت بسر می برند ارائه نکرده است» ، افزود: بدنبال انتشار اخبار رسانه‌ای درباره دستگیری سه ایرانی توسط نیروهای امنیتی امارات در دو هفته اخیر یادداشت‌هایی از سوی نمایندگی کشورمان در امارات به وزارت امور خارجه آن کشور ارسال و بر اساس کنوانسیون های بین المللی خواستار دسترسی کنسولی به این افراد شده بود.

 

وی افزود: همچنین بلافاصله پس از اطلاع از این موضوع ، نماینده ای از سوی وزارت امور خارجه برای بررسی این مساله عازم امارات شد و به زودی یک هیات تحقیقی – کارشناسی به منظور بررسی و تحقیق در مورد علل فوت نامبرده رهسپار امارات خواهد شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۲ساعت 17:39  توسط حسین قره داغی  | 

مدتی است بدجوری مریض هستم و از طرفی آثار شکنجه اماراتی ها خیلی عذابم می دهد.دوری از محل کارم و رفت و آمد هم بر آن افزوده شده است.لذا در مجالس و برنامه های دوستان و فامیل کمتر حاضر می شوم.تا یک عذرخواهی بدهکار باشم.لذا از تمام دوستان و فامیل عذرخواهی می کنم.انتظار دارم این قصور مارا به بزرگواری خودشان تحمل نمایند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی ۱۳۹۲ساعت 13:4  توسط حسین قره داغی  | 

زندان امارات و شکنجه و زندان انفرادی بمدت 78 روز،وبررسی و واگاوی آن نیاز به نگاه همه جانبه دارد.نگاه از یک مسیر و فرافکنی در القا یک گناه تحمیلی کار درستی نیست.من در امارات بعنوان یک توریست دوچرخه سوار شکنجه شدم.حالا از هر کشوری که باشم.یک حق قانونی را برای شکایت ایجاب می کند.مسئولین کشوری هم موظف هستند.در قبال این ظلم و شکنجه مجدانه پیگیر باشند.نیاز به اما و اگر هم ندارد.چرا که این حرکت ها یک عرف جهانی است.فرهنگ دوچرخه سواری و سایکل توریستی جایی برای تفسیر ندارد.برای انتخاب هر کشوری با دوچرخه هیچ مانعی وجود ندارد.مگر اینگه یک در چند هزار اتفاق ناخوشایندی صورت پذیرد.

چندین حرکت را در ایران انجام دادم.اما هیچ حمایتی صورت نپذیرفت.قرار هم نیست کسی کمک کند.صاحب اصلی ام آموزش و پرورش در این چند سال بدترین عکس العمل را در باور یک رکوردار بعنوان اولین ایرانی انجام داد.ادارات و مسئولین دیگر هم هم آوا شدند.اما با تمام موانع ادامه کارم در سکون نماند.برای خارج از ایران هم مثل تمام حرکتهای داخلی ام هم نامه نوشتم و هم حضور پیدا کردم.که همه در وبم موجود است.اما کسی تحویل نگرفت.لذا با توکل به خدا مثل بیشتر سایکل توریستها به حرکتم ادامه دادم.

اگر در امارات به مشکل برخورد کردم.این به شرایط روز جهانی بر می گردد.چرا که یک ایرانی بودم.و از هر طرف چندین سال است.کشورم زیر فشار جامعه جهانی قرار دارد و به انواع تهمت ها و افتراهایاد می شود.لذا این تفسیرها در اطلاع فدراسیون دوچرخه سواری و وزارت امورخارجه و همراهی آنها کار خوبی نیست.چراکه قبلا این مسیرهارا رفته بودم.کسی تحویل نگرفته بود.

گاهی توجیه وزارت امورخارجه در حمایت این گروه یک شوخی بیشتر نیست.چراکه بیشتر سایکل توریستهای جهان با ویزای توریستی دوچرخه سواری در کشورها را انجام می دهند.فقط برگ برنده آنها حمایت سفارتهایشان در جهان هست.شاید چند نفری بدلیل ترس و یا محافظه کاری و یا داشتن یک رابطه دوستانه با یکی از بزرگان به راحتی اقدام به چنین کاری بنمایند.ولی برای همه امکان پذیر نیست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 16:24  توسط حسین قره داغی  | 

وقتی که به فرودگاه امام رسیدم.تمام دوربین های فرودگاه از وضعیت حضورم در سالن فیلم دارند.حتی با دمپایی لای انگشتی چینی و طریقه راه رفتن و مراجعاتم در حین ورود بهترین گزینه تلاشم برای اطلاع رسانی بود.بلافاصله بعداز تعطیلات به وزارت امورخارجه رفتم.تا جریان پیش آمده را توضیح دهم و از این عمل انجام شده ،شکایت کنم.حتی درست اول مهرماه بود.که نامه سفارت ایران صحت گفته هایم را تایید کرده بود.ودر دفتر وزارت امورخارجه موجود است.

تمام مسافران هواپیما هم طریقه اسکورت و وضعیت فیزیکی ام را دیدند.هیچ کتمانی در شکنجه و زندانی بودنم به جرم واهی جاسوسی وجود ندارد.اگر چنین اتفاقی می افتاد.لازم بود.به دادگاه امارات معرفی می شدم.یا لااقل سفارت ایران در ابوظبی مطلع می شد.اما هیچ کدام اینها اتفاق نیفتاد.تا با زرنگی تمام اماراتی ها و قدرت مانور آنها اتهام فرار از کفالت شکل بگیرد.در حالیکه این مدت غیبت را وزارت امورخارجه و سفارت ایران در ابوظبی با پیگیری خانواده ام دنبال داشت.به محض دستگیری یا هر مشکلی می بایست خبردار می شدند.تا قوانین هر کشور در مورد هر توریست با هر تخلفی رو می شد.اما هیچ وقت چنین نشد.

در اقدامی نمادین و خارج کردن موضوع از مسیر با وکیل قانونی شرکت سیحون در امارات ساخت و پاخت کرده اند.تا فرار از کفالت را شکل بدهند.در حالیکه برای تمدید ویزا یا باید تلفنی تماس می گرفتم.یا با حضور اقدام به تمدید می کردم.چون در قرارداد ذکر شده بود.مگر اینکه جرمی عمومی در امارات از من سرمی زد.اقدام خود سرانه کفیل دفتر سیحون در امارات خود یک نوع هماهنگی با مسئولین امارات برای شکنجه بیشترم بود.تا زمان زیاد زندان انفرادی از سوی مسئولین ایرانی دنبال نشود.در صورت چنین کاری و نیت پاک کفیل باید  در پیگیری خانواده و وزارت امور خارجه از سرنوشتم چنین اقدامی را در جریان می گذاشت.چراکه خانواده برای چندمین بار به دفتر سیحون در تهران مراجعه کرده بودند.آنها هم در جواب می گفتند.امکان دارد در زندان باشم.

با تمام تفاسیر انتظار می رود.وزارت امور خارجه در این جریان با کار کارشناسی حضور یابد.حتی از این کار کفیل می تواند.شکایت کند.چرا که با این کار در حقیقت در ادامه بازداشت و شکنجه ام شریک شده اند.تا مسیر واخواهی ام از ظلم اماراتی ها در مسیر دیگری قرارگیرد.

چند مدتی است.از طرف شرکت بابت چک ضمانتم در تنگنا قرار داده اند.تا آش نخورده و دهن سوخته مصداق پیدا کند.در حالیکه من نه اقدام به تمدید ویزا کرده ام و نه اجازه چنین کاری را داده ام.حتی در قرارداد هم چنین عملی از کفیل ذکر نشده است.شکنجه شدن توریست ایرانی در امارات



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ساعت 14:56  توسط حسین قره داغی  |